|
غزل در آستانه
ازدواج با فرشاد
بینایی خود را بتدریج از دست می دهد و فرشاد نامزدی خود را
با او به هم می زند. پدر و خواهر غزل به دلیل نداشتن
توانایی در مراقبت از او غزل را به آسایشگاه ویژه
نابینایان می برند. غزل در آسایشگاه کتاب شعری منتشر می
کند که مورد توجه یک موًسسه ضبط و تکثیر نوارهای موسیقی
قرار می گیرد و ...
|